ایثاروشهادت
بزرگ فلسفه قتل شاه دین این است ///که مرگ سرخ به از زندگی ننگین است//// نه ظلم کن به کسی نی به زیر ظلم برو ///که این مرام حسین و منطق دین است

ماه محرم

فضیلت سیاه پوشی در ایام سوگواری اهلبیت (ع)
موضوع پوشیدن جامه سیاه كه با فرا رسیدن ایام محرم الحرام حال وهوای خاصی به خود می گیرد، از گذشته تا به امروز مطرح بوده و همیشه با دو دیدگاه باآن برخورد شده است.
دیدگاه اول، نظر كسانی است كه با عشق و علاقه وصف ناپذیری درایام محرم سوگواری اهلبیت(ع) خصوصاً در دو ماه محرم و صفر، لباس سیاه به تن كرده وبرقه های مشكی بِیرقهای مشكی بر سردر منازل خود نصب می كنند و معتقدند كه این لباسِاظهار حزن و همدردی با عترت پاك پیامبر اكرم(ص) است. دیدگاه دوم، نظر كسانی است كهمی گویند پوشیدن لباس سیاه، مفهوم چندانی ندارد و بی خاصیت است، و به نوعی تحتتأثیر القائات و تفكرات روشنفكر مأبانه قرار گرفته و با ژستهای به اصطلاح علمی وتجددگرایانه به دیدگاه اول حمله می كنند و آنان را بدور از قافله تمدن معرفی میكنند. متأسفانه عده ای نیز به خاطر عدم آگاهی از حقیقت امر، دچار تحیر شده و دربلاتكلیفی اند كه واقعیت كدام است؟!
الف) از نظر فقهی، آنچه از روایات استفاده می شود، مكروه بودنپوشیدن لباس سیاه در نماز و غیر نماز است و از حد كراهت تجاوز ننموده است. نكته ایكه قابل توجه می باشد اینكه، عده ای از فقها قائلند كه پوشیدن لباس سیاه در عزاداریامام حسین (ع) از این حكم كراهت مستثنی است و پوشیدن آن در عزاداری امام حسین (ع) كراهت ندارد، علت كراهت را اینگونه بیان كرده اند كه پوشیدن لباس سیاه در ایام وفاتائمه (ع) خصوصاً در ایام محرم و صفر، در حقیقت اظهار مودت و محبت به ساحت مقدساهلبیت (ع) است. شیعیان و محبان آن بزرگواران با به تن كردن جامه سیاه، حزن و اندوهخود را ابراز كرده و به سفارش ائمه (ع) كه فرموده اند: شیعیان در حزن ما محزونند،عمل می كنند.
بعلاوه این سیاه پوشی، خاصیت سازنده دیگری بنام احیاء امراهلبیت (ع) دارد كه مطلوب و محبوب آن ذوات مقدس است كه فرمودند: «رحم الله من احیاامرنا» یعنی مشمول رحمت حق باد، كسی كه امر ما را احیا كند.
بدون تردید وقتی پیر و جوان، بزرگ و خردسال، در این ایام لباسسیاه می پوشند، یادآور حزن و مصیبت جانكاهی است كه وجود مقدس حضرت سید الشهداء (ع)،رسیده است و حقیقت این است كه بقاء اسلام مرهون دو ماه محرم و صفر است.


ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ جمعه 10 دی 1389  توسط محمدعلی حاجیان

فصل سرخ شهادت رسید

 حسین (ع) شامگاه بیست و هشتم رجب از مدینه خارج شد و به محض ورود به مكه خبرش در بین مردم منتشر شد و همه با هم می گفتند كه امام حسین (ع) برای آنكه زیر بار ذلت بیعت با یزید نرود از وطن خویش هجرت كرده و این خبر تا كوفه هم رسید.
مردم كوفه از امام حسین (ع) كه در مكه به سر می برد خواستند تا به عراق آید و حاكم بر آنها بشود.
امام حسین (ع) پسر عمو و نماینده خود، مسلم بن عقیل را جهت آزمایش و امتحان مردم كوفه فرستاد تا وفاداری و عهد و پیمان شان را محك بزند.
مسلم بن عقیل به كوفه رفت ابتدا با استقبال گرم و بی نظیر كوفیان روبه رو شد، هزاران نفر به عنوان نایب امام (ع) با او بیعت كردند.
مسلم (ع) هم نامه ای به امام حسین (ع) نوشت كه هر چه زودتر حركت كن كه مردم به وجود تو نیازمندند.
اگرچه امام حسین (ع) كوفیان را خوب می شناخت و بی وفایی و بی مهری آنها را در زمان حكومت پدر بزرگوارشان حضرت امیرالمومنین علی (ع) دیده بود ولی برای اتمام حجت و اجرای اوامر الهی تصمیم به رفتن كوفه گرفت.
روز هشتم ذی الحجه كه معمولا حجاج بیت الله آماده برای رفتن از مكه به عرفات و وقوف در آن می شوند امام حسین (ع) از مكه به طرف عراق حركت كرد و با این كار هم به وظیفه خود عمل كرد و هم به مسلمانان كه از نقاط مختلف جهان آمده بودند فهماند كه پسر پیامبر شما برای مبارزه با یزید از مكه خارج می شود و علیه او قیام می كند



ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 8 دی 1389  توسط محمدعلی حاجیان

...و ما ادریک ما یوم الحسین

در شب ۱۷ رمضان خاتم انبیا به معراج رفت و همه معنا و اضلاعخلقت از ابتدا تا انتها بر حضرت نمایان شد.
خاتم رسل (ع) از لحظه خلقت آدم و حوا تا زمان حشر و نشرفرزندانشان را مشاهده کرد!
پیامبر در آن شب، لحظه تلخ رانده شدن آدم و حوا و هبوط و ناله وانابه جانگذار آن دو و لحظه وحشتناک فوران آب از تنور خانه پیرزن و بارش بارانترسناک و وقوع سیل جهان افکن و غرق شدن خداگریزان را در عصر نوح و لحظه دهشتناک درآتش افکندن ابراهیم توسط نمرودیان و آن غربت دلسوز ابراهیم در میان آتش و لحظهامتحان سخت ابراهیم برای به مسلخ بردن اسماعیل جوان و مثله کردن زکریا با اره توسطبنی اسرائیل و بریده شدن سر یحیی در عمیق ترین غربت دوران و شکافته شدن رود نیل وگذر بنی اسرائیل از متن آن و غرق شدن فرعونیان و صحنه های تلخ و دلسوز و مظلومیت هاو مصیبت ها از اول تا پایان عالم را دید و این دیدگان که حامل جوامع الکلم است وهمهو همه را دیده آنگاه که به حسین (ع) می رسد فریاد می زند: «لا یوم کیوم الحسینهیچ روز مانند روز حسین نمی شود. حقیقتاً این چه روزی است که آن روزها در برابرشدیده نمی شوند!؟
فقط و فقط او نیست که صاحب چنین صلاو ندایی است. علی که غریو«انی اعلم بعلوم السموات» او را همراه «سلونی قبل ان تفقدونی» همه گوش ها شنیده استاو هم در بازگشت از صفین در راه کوفه در سرزمینی غریب از اسب فرود آمد و خم شد ومشتی خاک برداشت و بویید و اشک ریخت و فرمود «لایوم کیومک یا ابا عبدالله
یوم الحسین را احدی از اولین تا آخرین ادراک و افهام نکرده است.
اما این همه بیان کننده این حقیقت است که ما درباره این روز وصاحب آن و آنچه توسط او در جریان قیامش رخ داد تأمل کنیم و به سوگ بنشینیم.
یوم الحسین (ع) هم مقتل دارد هم مطلب و همانقدر که مقتلش عمیق وجانسوز است مطلبش هم جان افروز است.


ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 7 دی 1389  توسط محمدعلی حاجیان

 

سفارشهای سیدالشهدا به حضرت زینب(س)/ اتمام حجت امام حسین(ع) با یاران

 

خبرگزاری مهر - گروه دین و اندیشه: امام حسین(ع) پس از اطمینان از عدم حمله دشمن در عصر روز نهم محرم و در شب عاشورا، فرصتی یافت تا با یاران خود به گفتگو پرداخته، امور سپاه را تنظیم، به عبادت و تهجد پرداخته و برای روز بعد خود را از هر جهت آماده کند.

 

خطبه امام حسین(ع) و اتمام حجت با یاران

یکی از وقایع شب عاشورا خطبه امام حسین(ع) است. امام حسین(ع) در شامگاه روز تاسوعا، یاران را در خیمه ای بزرگ گرد آورد و برای آنان خطبه ای خواند و در بخشی از آن فرمود: "... من یارانی باوفاتر و بهتر از اصحاب خود سراغ ندارم و خویشاوندانی نیکوکارتر و به حقیقت نزدیکتر از خویشاوندان خود نمی شناسم، خدا شما را از جهت من، پاداش نیک عطا فرماید.

یاران من! بدانید یک امشب، بیشتر در این جهان به سر نخواهیم کرد و فردا از این مردم، جان به سلامت نخواهیم برد. من به شما اجازه می دهم که همگی از این سرزمین بیرون روید ، من بیعت خود را از شما برداشتم و اینک تاریک است و شما می توانید با کمال آسودگی خود را از چنگال دشمن برهانید."

پس از سخنان آن حضرت، حاضران در مجلس از جمله برادران، فرزندان، برادرزادگان و عموزادگان آن حضرت، یکی پس از دیگری داد سخن داده و عرض کردند که ما هرگز چنین نخواهیم کرد و تا زنده ایم تو را تا آخرین قطره خونمان یاری خواهیم کرد.

پیش از همه، برادرش حضرت عباس(ع) سخن گفت و وفاداری و پایداری خویش را ابراز داشت. سپس سایر یاران امام حسین(ع) به وی اقتدا کرده و هر کدام به نوعی وفاداری خویش را اعلام و از تنها گذاشتن آن حضرت و رفتن از سرزمین کربلا امتناع کردند.

سفارشهایی به خواهر

یکی دیگر از اقدامات امام حسین در شب عاشورا سفارشهایی به خواهرش زینب کبری (س) بود .

حضرت زینب(س) هنگامی که متوجه حالات امام حسین(ع) شد و یقین کرد که وی از دنیا قطع امید کرده و آماده لقای الهی شده است، بسیار نگران و سراسیمه شد و به نزد آن حضرت رفت و عرض کرد: ای کاش مرگ مرا در می یافت و به زندگی ام پایان می داد و من شاهد چنین روزی نبودم. امروز گویا مادرم فاطمه زهرا(س)، پدرم حضرت علی(ع) و برادرم حسن مجتبی(ع) از دنیا رفته اند. ای یادگار گذشتگان و سرپرست بازماندگان! تو چرا؟



ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 7 دی 1389  توسط محمدعلی حاجیان

 
 
 
   
 
 
هنر سرخ هدایت

قرآن برای هدایت انسان با زبان های مختلف سخن می گوید. در برخیآیات مباحث عمیق عقلی را طرح می کند و می فرماید این حقایق را فقط تیزهوشان درک میکنند: «ان فی ذلک لایات للمتوسمین» (حجر: ۷۵) در بعضی آیات مطالبی را تبیین میفرماید که درک آن نیازمند اندیشیدن است و لذا دعوت به تعقل و اندیشه می کند و درآیات دیگر مسائل تاریخی را نقل می کند و گاهی با تمثیلات متعارف و در برخی آیات ازمثال های خاص مردم را هدایت می کند.
این تعلیم قرآن حقیقتی است که در رفتار و گفتار همه معلمانهدایت یعنی انبیای الهی ظهور داشته و همین معنا در فضای نورانی حیات اوصیای آنان هممشاهده می شود.
مکتب عاشورای حضرت اباعبدالله الحسین(ع) که بزرگترین مکتب هدایتانسان است برای ارشاد آدمیان، مالامال از همه ظرفیت های تعلیم و تربیت است.
امام حسین(ع) در جریان قیام و انقلاب نورانی خود، گاهی با طرحمباحث عمیق عقلی و گاهی با بیان مطالب فکری و در بعضی مباحث با تبیین تاریخ گذشتگانو بیان تمثیلات و مثل ها کار تعلیم و هدایت را انجام دادند.
اما امام حسین(ع) که چراغ هدایت و کشتی نجات انسان است برایهدایت و نجات بشر از وسیله ای به نام هنر هم استفاده فرموده و گاهی با تمسک بهاشعار نامدار عرب و گاهی با سرایش اشعار آئینی و حکمی توجه گمراهان غافل را بهحقیقت حیات معطوف فرموده است.
حتی حضرت اباعبدالله الحسین(ع) برای بیان عمق مصیبت و ظلمی کهبه آل الله شده است استناد به شعر نموده اند. انتخاب هنر شعرخوانی و شعرسرایی برایهدایت انسان امری لطیف است زیرا گاهی انسان با شنیدن یک شعر زیبا و متین به تفکر وتحول می افتد و از آنجا که فطرت انسان با هنر قرابت دارد، لذا انتخاب این وسیلهتوسط چراغ هدایت امت حضرت اباعبدالله الحسین(ع) امری متین و پسندیده است.
در روز دوم محرم آنگاه که حر راه را بر حضرت و همراهان ایشانبست؛ سخنانی میان امام حسین (ع) و جناب حر طرح شد و در پایان امام حسین(ع) برایتبیین هدف خود و هدایت جناب حر به اشعار جناب اوس که از شاعران نامدار عرب استاستناد کرد و ابیات ذیل را برای حر خواند:


ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 6 دی 1389  توسط محمدعلی حاجیان

«حسین» (ع) از مستضعفان می گوید

قیام عاشورا به عنوان بزرگترین نقطه «حیات انقلابی» تشیع ازجهات مختلف همواره مورد توجه قرار گرفته است ابعاد نظری این فرازمندترین نقطه تاریخحماسه یکی از مسائلی است که نقطه شروع تحلیل ها درباره آن محسوب می شود تبیین هدف ومخاطب گیری عاشورا در طول تاریخ در منظر تشخص حسین بن علی(ع) نیز طوری پررنگ است کهدر بسیاری از سخنان آن حضرت از آغاز حرکت کاروان عاشورا تا شب دهم متجلی است. نوشتار حاضر برداشتی از کتاب «حسین عقل سرخ» از آثار حسن رحیم پور است که بخشی ازآن با عنوان حسین از مستضعفان می گوید به تحلیل بخش هایی از خطبه حضرت امام حسین(ع) در منا پرداخته است. اینک با هم آن را از نظر می گذرانیم.
سلام بر حسین بن علی(ع) که امروز به ظاهر از میان بشریت رفتنداما درواقع، سکان فرماندهی همه انقلاب های عدالت خواهانه تاریخ بشر را در دستگرفتند. بسیاری، در طول این هزار و چند صد سال خواسته اند خون حسین بن علی(ع) واصحابش را شست وشو کنند؛ انگار که اتفاقی نیفتاده یا اتفاقی عادی بوده است مثل همهاتفاقاتی که می افتد؛ اما نتوانسته اند. و سلام می گوییم بر ساحت قدسیه، زینبکبری(س) که از امروز بعدازظهر، فرمانده تاریخی انقلاب است و این جهاد بزرگ به ایشانمحول می شود و خود در حضور یزید فرمودند که من در کربلا، چیزی جز زیبایی و شکوهندیدم. به راستی باید گفت که بخشی از این زیبایی هم شاهکار خود زینب(س) و مدیونمقاومت زیبای ایشان بود. زینب(س) زیبا عمل کرد و عاشورا و ماجرای عاشورا را تمیز ازآب درآورد و نگذاشت قضیه در کربلا و دشت بین نواویس و کربلا محدود و محصور بماند وهمان جا دفن بشود. درواقع، زینب کبری(س) عاشورا را از یک ظرف محدود زمانی و مکانیبیرون کشید و وارد کل تاریخ کرد و از آن حفاظت و حراست فرمود.
خطبه امام حسین(ع) در منی در چند منبع شیعی آمده و در تحفالعقول هم ثبت شده و کاملا نشان می دهد که سیدالشهدا(ع) از مدت ها قبل می دیدند کهشیب سیاسی و اجتماعی به سمت کربلاست و عطر عاشورا در فضا هست و از این رو افکارعمومی را از مدت ها قبل آماده می کردند و اخطارهای قبلی می دادند و زمینه را میساختند برای اتفاقی که قرار است چند ماه بعد بیفتد. در آن خطبه، چنان چه دیروز عرضشد، ایشان به صراحت خطاب به علما و نخبگان، روشنفکران و مفسران قرآن، اصحابپیامبر(ص)، تابعین موثر و معتبر و در جمعی نزدیک به نهصد تن از بزرگان، سخنرانیتاریخی و بسیار مهمی کردند که نوعی محاکمه و استیضاح بزرگان جهان اسلام و اصحاب وعلما و قراء قرآن و مفسران اسلام بود و نه فقط یک سند سیاسی تاریخی بلکه یک سندشرعی و عقیدتی است و به آن ها فرمودند اتفاقاتی که دارد می افتد، چیزهایی نیست کهاز چشم شما پنهان مانده باشد؛ چرا سکوت می کنید؟ شما حق ندارید بی تفاوت باشید؛زیرا اکنون، یا من کلمه حق را می گویم که باید به من ملحق شوید و یا شعار باطل میدهم که باید مرا متقاعد کنید. در هر صورت، سخنان مرا باید بشنوید و اگر ما راسزاوار حق حاکمیت و حق مقاومت و حق انقلاب و شورش در برابر اینان می دانید، بروید ومردم شهرهایتان را برای مبارزه، بسیج و به سمت ما فراخوان کنید تا به ما ملحق شوند.


ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ یک شنبه 5 دی 1389  توسط محمدعلی حاجیان

 
 
نسیمی از آموزه های حسینی

آنچه در پی می آید گلچینی از آموزه های سیره اخلاقی امامحسین(ع) است که در قالب ده نکته بیان شده است .
اینک با هم آن را از نظر می گذرانیم.
۱) تواضع
امام حسین(ع) روزی از محلی عبور می کرد. عده ای از فقرا بر رویعباهای پهن شده خود نشسته بودند و نان پاره های خشکی می خوردند. امام(ع) وقتی ازکنار آنها گذشت تعارفش کردند و او هم پذیرفت. نشست و تناول کرد و آنگاه به آنانگفت: «ان الله لایحب المتکبرین»(نحل/۲۲) یعنی خداوند متکبران و مردم مغرور و از خودراضی را دوست نمی دارد. سپس فرمود: من دعوت شما را اجابت کردم، شما هم دعوت مرابپذیرید. آنان هم دعوت حضرت را قبول کردند و همراه امام(ع) به منزل رفتند. سیدالشهداء(ع) دستور دادند هرچه در خانه موجود است به ضیافتشان بیاورند و بدینترتیب پذیرایی گرمی از آنان به عمل آورد و نیز درس تواضع و انسان دوستی را با عملخویش به جامعه آموخت.(جلاءالعیون ص۵۰۱)
۲) بی ادعایی
از امام حسین(ع) پرسیدند: چگونه صبح کردید. (حالتان چطور است) فرمودند: صبح کرده ام در حالی که پروردگاری دارم که ناظر اعمال من است و آتش جهنمدر مقابل من است و مرگ، مرا تعقیب می کند تا جان مرا بگیرد و حساب و محاسبه (دردنیا و قیامت) مرا احاطه نموده است و من در گرو اعمال خود هستم.
اینگونه نیست که هرچه را بخواهم و دوست داشته باشم همان برایمپیش آید و بتوانم به آن برسم و نیز اینگونه نیست که هرچه را که دوست نداشته باشمبتوانم از خودم دور کنم. زیرا تمام امور، دست دیگری (خدا) است. اگر بخواهد مرا عذابمی کند و اگر بخواهد مورد عفو قرار می دهد. بنابراین کدام فقیر از من فقیرتر است. (پیشوای سوم ص ۳۰)
۳) خود را از دیگران پایین تر دیدن
از امام حسین(ع) درباره ادب پرسش کردند که ایشان در پاسخفرمودند: ادب آن است که از خانه خود بیرون آیی و با هیچ کس برخورد نکنی مگر آن کهاو را برتر از خود ببینی. (فرهنگ جامع سخنان امام حسین(ع) ص ۸۱۲)


ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ شنبه 4 دی 1389  توسط محمدعلی حاجیان

 
 
 
   
 
 
نقش امنیت در نهضت حسینی

تاکنون قیام امام حسین(ع) از ابعاد گوناگونی مورد بررسی و تحلیل قرار گرفته است. کتب و مقالات بسیاری در این زمینه نگاشته و دیدگاه و فرضیه های متعدد و گاه متضادی برای تبیین عوامل و اهداف نهضت و جنبش حسینی ارایه شده است.

به نظر می رسد که هنوز این قیام و عوامل و اهداف آن به درستی شناخته نشده و نیازمند واکاوی مجدد است. برخی از عوامل و اهداف، مورد توجه بوده و گاه از برخی دیگر غفلت شده است. از آن جایی که آن حضرت تجسم عینی آیات قرآنی و قرآن ناطق است و می توان بی هیچ گونه بیان اغراق آمیز و به دور از غلو، آن حضرت را «علی خلق عظیم» دانست و خلق و خوی ایشان را خلق قرآنی نامید، می بایست باتوجه به سخنان و رفتار آن حضرت و دیگر اسناد تاریخی و روایی، اهداف و عوامل قیام را از زاویه قرآن مورد بررسی قرار داد. این نوشتار بر آن است تا از زاویه دید دیگری نهضت عاشورایی را واکاوی و علل و اهداف قیام را تبیین کند.

نویسنده بر این نظر است که مساله امنیت در قیام عاشورا دارای دو کارکرد بوده و لذا نقش آن را هم در حوزه عوامل قیام و هم در حوزه اهداف بررسی می کند. به این معنا که یکی از عوامل و انگیزه هایی که در ایجاد رخداد عظیم کربلا نقش اساسی داشت، مساله امنیت به مفهوم و کاربرد قرآنی آن است، چنان که این مساله به عنوان یکی از اهداف قیام نیز مورد نظر امام حسین(ع) قرار گرفته و آن حضرت، قیام را یکی از ابزارهای رسیدن به آن مورد توجه قرار داده است. به منظور رسیدن به تحلیل درست از مفهوم قرآنی امنیت و نقش و کارکردهای آن در حوزه فردی و اجتماعی انسان و جوامع بشری نخست نویسنده به تحلیل و تبیین مساله امنیت در قرآن پرداخته سپس با توجه به نگرش قرآن به آن به تحلیل و تبیین قیام عاشورایی برپایه داده ها و اطلاعات اقدام نموده است.اینک با هم آن را از نظر می گذرانیم.

 

 

● نگاه قرآن به مساله امنیت

گستره مفهومی امنیت در قرآن بسیار فراگیر است. امنیت از واژگان کاربردی و مهم در حوزه روان شناختی و جامعه شناختی است. قرآن نیز باتوجه این دو حوزه کاربردی واژه، از امنیت در دو سطح بحث می کند.

از نظر روان شناختی، آیات بسیاری به مسئله امنیت و آرامش پرداخته و آن را از جهات مختلف مورد بررسی قرار داده است. در این سطح به مسایلی چون مفهوم امنیت و آرامش روحی و فردی افراد، اهمیت و جایگاه آن در شخصیت سازی و تکامل فردی و کسب مدارج معنوی، راهکارهای ایجاد امنیت روحی و روانی و موانع ایجادی آن توجه شده است.

امنیت و آرامش فردی حالتی است که در آن فرد فارغ از ترس آسیب رسیدن به جان و مال یا آبروی خود و یا از دست دادن آن زندگی می کند. امنیت در سطح روان شناختی با موضوعاتی چون اضطراب و افسردگی و آرامش ارتباط تنگاتنگ دارد.

در سطح دیگر که به امنیت در حوزه جامعه شناختی ارتباط دارد، با نوع دیگری از امنیت رو به رو می شویم که با اقتدار و انسجام و وحدت جامعه ارتباط دارد. امنیت اجتماعی حالتی از آسودگی و آرامش همگانی از تهدید و بحران های اجتماعی است که رفتار فراقانونی و ناهنجار دولت و یا دستگاه و نهادهای مرتبط به آن و یا حتی گروه های اجتماعی و بلکه گاه فردی در تمام و یا بخشی از جامعه پدیدمی آورد. از گونه های امنیت اجتماعی می توان به امنیت ملی اشاره کرد. امنیت ملی به معنای آسودگی ملت و یا جامعه ای با مرزهای جغرافیایی مشخص و معین، از تهدید فقدان همه یا بخشی از جمعیت، منابع و دارایی و یا خاک خود، تعریف می شود.

امنیت اجتماعی انواع و اقسام دیگری نیز دارد که می توان به امنیت سیاسی، اقتصادی، نظامی و مانند آن اشاره کرد. آن چه در این نوشتار مورد نظر است تنها بررسی نگرش قرآنی به مسئله امنیت در حوزه اجتماعی و سیاسی آن است.

 

 

● گستره واژگانی امنیت در قرآن

در قرآن افزون بر واژه امن و هم خانواده های آن، واژگان دیگری به این معنا و مفهوم به کار رفته است که از مهم ترین آن ها می توان به واژگان کلیدی چون سلم و سلام، سکینه و در برابر آن به واژگانی چون خوف، رعب و خشیت و حزن اشاره کرد که در شناخت موضوع امنیت و حوزه معنایی آن می تواند نقشی مهم را ایفا کند. امنیت که مصدر صناعی از ریشه امن به معنای در امان بودن است، ایمنی و آسودگی و از میان رفتن ترس و نگرانی و هراس از دیگری را بیان می دارد. کسی که دارای امنیت باشد از نوعی حالت وصفی برخوردار می شود که از آن به آرامش و اطمینان و آسودگی خاطر یاد می کنند.

در اصطلاح سیاسی و حقوقی امنیت به حالتی از آسودگی و فراغت از هرگونه تهدید یا حمله و نیز به آمادگی برای رویا رویی با هر تهدید و حمله گفته می شود و به صورت فردی و اجتماعی و ملی و بین المللی کاربرد یافته است.

این مفهوم از امنیت از مفاهیم اضافی است که دو سویه دارد، چنان که از مفاهیمی است که دارای شدت وضعف بوده و مقوله ای نسبی است. نسبی بودن و نیز اضافی بودن از مهم ترین مؤلفه ها و عناصر تشکیل دهنده این عنوان به شمار می آید. از این رو هرگز سخن از امنیت به مفهوم مطلق مراد نیست و برای هر مرتبه از وجود و یا فقدان امنیت می توان مرتبه ای فراتر و یا فروتری را شناسایی و معرفی کرد.

 

 

● آرامش و امنیت، زمینه ساز سعادت انسانی

نگرش قرآن به این مفهوم بر پایه رویکرد هدایتی قرآن و در پیوند با بخشی از مفاهیم دینی است. قرآن، امنیت را نعمتی از سوی خدا می داند (انفال آیه ۲۶) و فرجامی حتمی برای مومنان صالح برمی شمارد (نور آیه ۵۵) جایگاه مهم و ارزشی آن می رساند که در نگرش قرآنی امنیت جزو جدایی ناپذیری از زندگی انسانی را شکل می بخشد. اگر هدف از تاسیس و ایجاد جامعه و دولت را حتی در نگاه فرزانگان و فلاسفه، ایجاد بستری برای سعادت دنیایی انسان بدانیم، امنیت و آرامش، جزو عناصر اصلی هدف به شمار می آید. دولت و جامعه از آن رو لزوم تاسیس می یابد که انسان می خواهد به سعادت دست یابد. در تعریف سعادت به عنوان یک فضیلت و ارزش انسانی این گونه گفته شده که سعادت عبارت از آرامش و آسایش است. در حقیقت اگر مقوم و عناصر و مولفه های اصلی سعادت را تبیین و تحلیل کنیم به دو اصل آرامش فردی و جمعی و آسایش و رفاه می رسیم. انسان زمانی احساس خوشبختی می کند و این حالت برای او پدیدار می شود که آرامش و آسایش را دارا باشد. فقدان هر یک از دو جنبه می تواند احساس خوشبختی را از میان ببرد.

قرآن نیز این نگاه انسانی را تایید می کند و سعادت را به عنوان هدف اصلی فرد و جامعه بر می شمارد. با این تفاوت که با دگرگونی و بازسازی در بینش و نگرش انسان نسبت به جهان و اهداف آفرینش می کوشد تا به بازسازی مفهوم سعادت نه در عناصر و یا مولفه های تشکیل دهنده که در گستره معنایی آن بپردازد. از این رو با دگرگونی در گستره معنایی آن سعادت را به سعادت در دو جهان تبدیل می کند و تغییر می دهد. بنابراین آن چه که به عنوان هدف انسانی است با کمی دست کاری و تغییر مفهومی به مطلوب قرآن تغییر ماهیت می دهد. قرآن هدف انسان را رسیدن به سعادت (آرامش و آسایش) در دو جهان قرار می دهد و به انسان گوشزد می کند که برای رسیدن به این هدف باید تلاش کند. هرچند راه های رسیدن به این هدف از جهاتی در نگرش فلاسفه و فرزانگان و قرآن تفاوت هایی یافت می شود (چنان که در گستره آن نیز تفاوت هایی دیده شد) و قرآن راهکار رسیدن به این هدف را رضا و خشنودی خدا و بندگی و عمل به دستورها و آموزه های آن می داند اما در این اصل با هم مشترک هستند که هدف انسان، سعادتی است که عناصر اصلی آن را آرامش و آسایش تشکیل می دهد.

به هر حال آرامش و امنیت به عنوان عنصر اصلی و اساسی سعادت انسانی مورد توجه همگان و قرآن بوده و هست. قرآن در برنامه ها و دستورهای خویش این هدف را در نظر دارد تا انسان با اعمال و رفتارهایی، به آرامش در دو سطح روان شناختی و جامعه شناختی دست یابد.

 

 

● حوزه های امنیت اجتماعی

امنیت اجتماعی دارای حوزه های چندی است که می توان به حوزه هایی چون امنیت در حوزه عقیده و بیان (مقدسات و پدیده های وابسته به آن)، امنیت جانی، مالی(اقتصادی) و عرضی (آبرو و شخصیت اجتماعی) اشاره کرد:

۱) امنیت عقیدتی و بیانی

قرآن با تکیه بر اختیاری بودن عقیده که امری درونی و باطنی و به دور از امر و نهی و به اصطلاح جعل است، می کوشد تا بر اصلی عقلایی به عنوان آزادی عقیده مهر تایید و امضا نهد.(بقره آیه ۲۵۶) عقیده، یعنی باوری که در درون آدمی شکل می گیرد و بینش و نگرش او را شکل و جهت می بخشد. ایمان و عقیده از اموری نیست که بتوان آن را به اجبار و زور تغییر داد ولی می توان با ایجاد موانع از شکل گیری درست آن جلوگیری به عمل آود و یا با ایجاد فضایی مسموم و آلوده عقیده جدیدی را بر انسان تحمیل کرد. این که در گزاره های حقوق بشری سخن از آزادی عقیده شده به این معناست که فضای سالمی برای افراد جامعه فراهم آید تا هر کس بتواند با توجه به راه های شناختی و ابزارهای معرفتی، راهی را انتخاب و برگزیند. در برخی از جوامع با ابزارهائی چون رسانه ها و تبلیغات مسموم و بستن دیگر راه های شناختی، توده مردم را بر عقاید خاصی سامان می دهند و به راهی خاص می کشانند. از این رو گفته شده که در شخصیت سازی انسان عواملی چون زمان و مکان(اجتماع) و خون تأثیر مستقیم دارد. در قرآن نیز به این نکته اشاره شده که در زمان حضرت نوح جامعه به چنان جایگاهی رسیده بود که مردم و فرزندان از انتخاب به دور بودند و نمی توانستند راه دیگری غیر از آن چه جامعه تحمیل می کند انتخاب کنند. این فقدان یا به جهت از میان رفتن حق انتخاب و یا از میان بردن شرایط انتخاب راه های دیگر بوده است. براین اساس حضرت نوح(ع) می فرماید: این جامعه جز فرزندان فاسق و نابکار نزایند. (نوح/۲۷)

امنیت و عقیده و آزادی در انتخاب، با فراهم آوری بسترهایی چون تضارب افکار و آراء و حق انتخاب و نیز حق آزادی بیان فراهم می آید. جامعه ای که انسان ها در آن از آزادی بیان برخوردار نباشند نمی تواند دارای آزادی عقیده باشد؛ زیرا از آرا و افکار دیگران آگاه نمی شود و حق انتخاب عقیده از او سلب می گردد. بنابراین آزادی بیان به عنوان اصل اساسی برای آزادی عقیده مطرح است. اگر همه از بیان عقاید خود ممنوع شوند و تنها یک عقیده به عنوان عقیده حاکم در جامعه از حق بیان برخوردار باشد، آن جامعه از حق آزادی عقیده محروم خواهد شد. در جامعه اسلامی حق و باطل دیدگاه های خود را بیان می کنند و رشد و گمراهی تبیین می گردد (بقره آیه ۲۵۶ و نیز کهف آیه ۲۹) و این فرصت به مردم داده می شود تا خود با عقل و اندیشه، نیکوترین و سالم ترین عقیده و نگرش را به عنوان اعتقادات و باور خود بپذیرند. (زمر آیه ۱۷ و ۱۸ و نحل آیه ۱۲۵) امان دادن به مخالفان و مشرکان برای بیان اعتقادات از این روست تا فرصت برای انتخاب آزاد عقیده برای همگان فراهم آید. (توبه آیه ۶) البته این در شرایط طبیعی است ولی اگر کسی بخواهد از این آزادی سوءاستفاده کرده و جامعه را دچار بحران کند در این حالت است که اصل حکومتی و ثانوی به میان می آید و حکومت از ارتداد با بازتاب های ایجاد بحران هویتی در جامعه و یا ابراز عقاید بحران ساز جلوگیری به عمل می آورد. اما این به معنای آن نیست که عقیده و یا فکر و اندیشه ای بر جامعه تحمیل شود.

آیات بسیاری از قرآن نشان دهنده آزادی و امنیت در بیان معتقدات و نقد و بررسی آنان است که به همین نمونه های یاد شده بسنده می شود.

امنیت عقیده و بیان به معنای حفظ شعایر و مناسک و آیین ها نیز می باشد.

در برخی از آیات قرآن به پاسداشت و احترام به شعایر اشاره و تأکید شده است. در برخی از آیات نیز به امنیت مکان ها و زمان های خاصی اشاره شد و امنیت آن اصل اساسی و مهم شمرده شده است. تقدس مکه و کعبه و مسجدالحرام و حتی حرم مکه و نیز ماه های حرام در قرآن مورد تأکید است. (حج آیه ۴۰) قرآن به طور خاص به مسئله تقدس و امنیت شهر مکه اشاره دارد (بقره آیه ۱۲۵) حتی این امنیت به گونه ای است که هرکس به آن پناه آورد در امان است و عرب پیش از اسلام نیز این سنت را رعایت می کردند و در مکه متعرض جان و مال مردم نمی شدند. قرآن درباره امنیت کسانی که در مکه وارد می شوند می فرماید: و من دخله کان آمنا (آل عمران آیه ۹۷) هر کس وارد آن شود در امنیت است. افزون بر مکان های امن، قرآن به امنیت ماه های خاص نیز اشاره می کند و از ماه های ذی القعده و ذی الحجه و محرم و نیز رجب به عنوان های ماه حرام یاد کرده و به آن ها تقدس داده است. (توبه آیه ۳۶ و ۳۷)

۲) امنیت جانی

در نگرش قرآن، امنیت جان آدمی از اصول اساسی دین به شمار می آید (انعام آیه ۱۵۱) و کشتن مردم بی گناه جرم و گناهی نابخشودنی تلقی می گردد. (مائده آیه ۳۲). قرآن برای مقابله با ناامنی های اجتماعی از قبیل قتل و جنایت، راه کارهایی را ارایه می دهد که از آن جمله می توان به دستور قصاص (بقره آیه ۱۷۹) اشاره کرد. این دستورها و آموزه های قرآنی برای ایجاد بسترهای مناسب تحقق آرامش روحی و روانی جامعه صادر شده است؛ زیرا آرامش به عنوان یکی از دو عنصر و مؤلفه اساسی تحقق سعادت جز به حفظ امنیت جانی افراد جامعه پدید نمی آید. جامعه ای سعادتمند است که افراد آن از نظر جانی در امنیت کامل قرار داشته باشند.

۳) امنیت اقتصادی

در نگرش قرآنی برای رسیدن به عنصر دیگری از سعادت یعنی تحقق آسایش، امنیت به عنوان اصل اساسی مورد توجه است. اقتصاد از جایگاه ویژه ای برخوردار بوده و راهکارهای حفظ و گسترش امنیتی آن فراهم آمده است. از عوامل مهم ایجاد امنیت اقتصادی جامعه و حفظ اموال مردم، راهکارهایی چون وجوب اجرای حدود مختلف نسبت به افراد و عواملی است که آن را با خطر مواجه و امنیت اقتصادی جامعه را از میان می برند. در اسلام نه تنها ثروت و دارایی افراد محترم است بلکه مجازات های سختی درباره کسانی که امنیت اقتصادی جامعه و افراد را به خطر می اندازند در نظر گرفته شده است که از همه مهم تر حد سرقت و دزدی است. (مائده آیه ۳۸) چنان که وجوب رعایت عهد و پیمان و قرارداد و عقود و امانت داری به عنوان احکام وضعی و تکلیفی از دیگر روش های تامین امنیت اقتصادی در حوزه های فردی و اجتماعی است (مؤمنون آیه۸ و نساء آیه۵۸) امنیت اقتصادی در دو سطح کاربرد دارد: یکی فراهم آوری زمینه های تامین معیشت و از میان بردن نداری و بی نوایی؛ و دیگری ایجاد ساز و کارهایی برای امنیت مناسبات اقتصادی و بازرگانی جامعه. توجه قرآن به امری در راستای از میان بردن فقر و شکاف طبقاتی و جلوگیری از انحصار ثروت در دست توانگران و ایجاد بسترهای مناسب برای گردش سرمایه و ثروت در راستای برقراری امنیت در حوزه معیشت افراد جامعه و زدودن بینوایی از جامعه قابل تحلیل و بررسی است.

از جمله راهکارهای ایجاد امنیت اقتصادی، وجوب زکات و خمس است که از بحران در جامعه و افزایش شکاف طبقاتی جلوگیری به عمل می آورد و از قیام توده های پابرهنه و انقلاب های بنیان کنی که همه ساختار جامعه را نابود می سازد، بازمی دارد. درحقیقت توزیع سرمایه و منابع تولید به معنای تحقق امنیت جامعه و فرار به جلو است. اگر جامعه با بی عدالتی دچار شکاف شود همه ساختارهای جامعه به هم می پاشد و نسل ها در خطر نابودی قرارمی گیرند. راهکارهایی چون استحباب قرض و وام دادن به دیگران که قرض الحسنه نامیده می شود (بقره آیه ۲۵۴) و یا استمهال بازپرداخت به ناتوان و جلوگیری از اسراف از سوی سرمایه داران و نکوهش رفاه اترافی (انعام آیه ۱۴۱ و نیز اسراء آیه ۲۷) از جمله دستورها و برنامه هایی است که امنیت اقتصادی را حفظ و از ایجاد بحران جلوگیری به عمل می آورد.

۴) امنیت شخصیتی

اگر امنیت جانی نقش مهمی در ایجاد تحقق بسترهای سعادت دارد، بی گمان بخش دوم آن را امنیت شخصیتی تشکیل می دهد. انسان برای رسیدن به آرامش،افزون بر امنیت جانی نیازمند امنیت شخصیتی است. حفظ آبرو و عرض مردم از مهمترین حوزه هایی است که امنیت در آن معنا و مفهوم پیدا می کند. بدون حضور این بخش عمده نمی توان از وجود امنیت سخن گفت و مدعی حضور آن در جامعه ای بود. قرآن برای تامین این بخش نیز دستورهای سخت و شدید همراه با راهکارهایی برای تامین و حفظ آن داده است که از آن جمله حفظ آبروی افراد محترم و جرم شماری تمسخر و غیبت و تهمت است. (حجرات آیات ۱۱ و ۱۲)

امنیت، یکی از عوامل و اهداف نهضت امام حسین(ع)

از جهاتی متعدد می توان نهضت امام حسین را مورد بررسی و تحلیل قرار داد. آن چه در این نوشتار با توجه به مباحث پیش گرفته قرآنی مورد تبیین قرارمی گیرد، نقش امنیت در قیام عاشورایی است. امام حسین(ع) به جهات چندی با توجه به مسائل و موضوعاتی که ارتباط روشنی با مقوله امنیت اجتماعی دارد، قیام می کند. قیام و نهضت حسینی از آن رو شکل می گیرد که عناصر اصلی سعادت فردی و جمعی جامعه با خطر و تهدید مستقیم روبه رو شده بود. وی و یاران و حتی توده مردم از فقدان امنیت رنج می بردند. جامعه از هر جهت با بحران فقدان امنیت روبه رو بود. یکی از عوامل قیام و نهضت امام حسین(ع) فقدان امنیت به عنوان اصلی ترین و اساسی ترین نیاز بشری است؛ چنان که از اهداف قیام وی نیز ایجاد بستری برای سعادت و تکامل جامعه اسلامی و بازگرداندن دولت به مسیر اصلی وظیفه و کارکرد آن بود. اگر از جنبه دینی هم نخواهیم قیام را تحلیل و بررسی کنیم. از نظر اجتماعی و سیاسی دلایل گوناگونی برای وجوب و لزوم قیام وجود داشت. آن حضرت به عنوان یک شهروند از نظر سیاسی این حق و وظیفه را داشت تا دولت را به پیمان اصلی بازگرداند و بدان سو هدایت کند. این وظیفه ای است که گاه نیاز به شمشیر در آن از یک احساس و اعتراض مدنی فراتر می رود. امام حسین(ع) هم به عنوان حق شهروندی و هم به عنوان وظیفه ای دینی برای بازگرداندن دولت به راه درست دست به شمشیر برد.

نمونه های تاریخی موید این نظر است که عامل فقدان امنیت سیاسی و اجتماعی عاملی مهم در نهضت و قیام عاشورایی بوده است. آن حضرت بیان می دارد که از نظر داشتن عقیده و بیان آن خود و جامعه در چنان جایگاهی از رعب و وحشت بوده است که نمی توانست حتی عقیده ای برخلاف دولت داشته و یا آن را بیان کند. چنان که در مدینه تهدید به قتل و در مکه هنگام حج از ترور خود آگاه شد. فقدان امنیت تا آن اندازه بود که مقدسات اصلی و ارزش های اساسی جامعه بازیچه دست سیاستمداران شده بود. ترور در سرزمین امن مکه و پایمالی ارزش هایی که دولت بر اساس آن شکل گرفته بود، بحران را دامن می زد. البته این تحرکات و رفتارهای ضدارزشی و ضداصول اولی حکومت، بحران مشروعیت دولت و دولتمردان را نیز تقویت می کرد و به قیام عاشورایی، مشروعیت قانونی و هنجاری می بخشید.

هر یک از مواردی که قرآن بدان اهتمام ورزیده و از آن به عنوان اصول اساسی و ارزشی یادکرده است را می توان به عنوان عامل و نیز هدف قیام عاشورایی جست وجو و شناسایی کرد. بدین منظور به سراغ تاریخ و روایات می رویم تا این عوامل را بررسی کنیم.

 

 

● ضرورت اصلاح امت

یکی از مهم ترین عوامل قیام که در سخنان حضرت حسین(ع) می توان شناسایی کرد، مسئله اصلاح امت جدش است. به این معنا که آن حضرت نه برای بازسازی دین جدش بلکه برای اصلاح امت قیام می کند. امت به عنوان دولت و جامعه در عصر آن حضرت از راهی که پیامبر تدوین و تنظیم کرده بود بیرون رفته و ارزش ها و اصول و هنجارهای آن به عنوان ضدارزش و ناهنجار خودنمایی می کرد. معروف به عنوان منکر از سوی جامعه رد و کنار نهاده می شد و منکر به عنوان ارزش و معروف به جا آورده می شد. در چنین شرایطی حضرت برای اصلاح امت و جامعه قیام می کند. بنابراین می بایست در این جامعه آن چه ما به عنوان ارزش های قرآنی یاد کرده ایم به عنوان ضدارزش و ناهنجار مورد انکار واقع می شد و امنیت در همه حوزه ها بویژه اجتماعی و سیاسی از همه سو در خطر قرار می داشت که گزارش های تاریخی چنین امری را تایید می کند.

حضرت در وصیت خود به برادرش می نویسد:

«من از سر خوشگذرانی و طغیان و به قصد ظلم و فساد قیام نکردم، بلکه تنها به قصد اصلاح امت جدم رسول خدا(ص) خارج می شوم. می خواهم مردم را به خیر بخوانم و از زشتی و منکر باز دارم. می خواهم به روش جدم پیامبر و پدرم علی زندگی کنم. پس هر کس حقانیت مرا بپذیرد، خدا را پذیرفته است و هر کس مرا رد کند، من صبر می کنم تا خدا بین من و این قوم به حق قضاوت کند که او بهترین حاکم و داور است.»

فقدان امنیت به کرات در روایات از سوی آن حضرت و یا دیگران بیان شده است؛ امری که به عنوان یک ارزش در عصر نبوی به ضدارزش تبدیل شده بود. اکنون در چنین فضایی امام نه تنها به عنوان مسئولیت دینی بلکه به عنوان یک شهروند می بایست اقدام به عمل سیاسی می کرد:

محمد بن حنفیه به خدمت ایشان رسید محمد عرض کرد: برادرم! جانم فدای تو باد! تو برای من عزیزترین مخلوقاتی، هیچ خیر خواهی و نصیحتی را برای غیر تو نگه نمی دارم که برای نصیحت و خیرخواهی هیچ کس شایسته تر از تو نیست، زیرا تو از گوشت و خون منی، تو روح و جان من، تو چشم من، تو بزرگ خاندان من هستی و خداوند اطاعتت را بر من واجب کرد. از باب مشورت می خواهم سخنی بگویم.

فرمود: هرچه می خواهی بگو.

گفت: به نظر من تا می توانی از شهرها و حوزه تسلط یزید دوری کن، قاصدهایی به اطراف گسیل دار و مردم را به بیعت خود بخوان اگر با تو بیعت کردند، حکومتی چون حکومت رسول خدا(ص) تأسیس کن، ولی اگر به گرد دیگری جمع شدند، سکوت اختیار کن و در خانه بنشین من می ترسم وارد یکی از شهرها شوی یا به گروهی بپیوندی و بین مردم اختلاف افتد و تو در این میان کشته شوی.

امام فرمود: به نظرتو کجا روم.

گفت: به مکه برو اگر آنجا را محل مطمئنی یافتی همان جا بمان وگرنه به طرف یمن برو که مردم یمن یاران جدت، پدرت و برادرت بودند. یمن مردمی رئوف و رقیق القلب دارد و شهرهایی وسیع و گسترده دارد. اگر در آنجا هم ایمن نبودی به کوه ها و بیابان ها برو تا ببینیم کار این قوم به کجا می رسد خدا بین ما و این قوم قضاوت کند.

امام فرمود: به خدا قسم اگر در دنیا هیچ پناه و پناهگاهی هم نیابم، با یزیدبن معاویه بیعت نمی کنم.

محمد با شنیدن این سخن گریست و امام نیز گریه کرد.

سپس فرمود: ای برادر! خدا پاداش نیکت دهد، راه درستی نشان دادی، من نیز با برادران و برادرزادگان و شیعیان خود عاز مکه هستم، ولی اشکالی ندارد که تو در مدینه بمانی و مرا از اخبار مدینه باخبر سازی.

فقدان امنیت از سویی و نگرش امام(ع) به مسئله فقدان مشروعیت حکومت به جهت زیرپا گذاشتن ارزش هایی که مشروعیت حکومت و دولت را موجب می شد را می توان در سخنانی که میان آن حضرت و مروان رد و بدل شد یافت. آن حضرت هنگامی که با مروان در کوچه های مدینه پس از مرگ معاویه و جانشینی یزید و بیعت گیری و مشروعیت بخشی به آن انجام می گیرد، سخنانی را بیان می دارد که بیانگر دیدگاه های آن حضرت درباره اصل فقدان مشروعیت دولت است:

امام حسین(ع) برای اطلاع از اخبار از منزل خارج شد و در کوچه با مروان برخورد کرد. مروان گفت: من خیر تو را می خواهم، حرف مرا بشنو تا دچار اشتباه نشوی.

امام فرمود: بگو تا بشنوم.

گفت: با یزید بیعت کن که برای دین و دنیای تو بهتر است.

امام فرمود: انالله و اناالیه راجعون. هنگامی که امت به رهبری چون یزید گرفتار شوند، باید فاتحه اسلام را خواند.

سپس فرمود: تو مرا راهنمایی می کنی با یزید بیعت کنم، درحالی که یزید مردی فاسق است. راستی که چه سخن ناحقی بر زبان می رانی، ولی من تو را سرزنش نمی کنم؛ تو همان ملعونی هستی که رسول خدا لعنتش کرد و از کسی که رسول خدا(ص) لعنتش کند، بعید نیست مردم را به بیعت یزید بخواند. ای دشمن خدا! گوش کن! ما اهل بیت رسول خداییم، حق با ماست و از زبان ما سخن می گوید. از جدم رسول خدا(ص) شنیدم که فرمود: خلافت بر آل ابی سفیان حرام است، هنگامی که معاویه را بر منبر من دیدید شکمش را پاره کنید. مردم مدینه او را بر منبر رسول خدا دیدند و سفارش او را به جا نیاوردند، خدا آنها را گرفتار یزید کرد.

حضرت پیش از این در خانه ولید در آن بیعت نهانی که می خواست از وی گرفته شود اصل مشروعیت حکومت را زیر سؤال می برد و می فرماید: ای امیر! ما خاندان نبوت و معدن رسالت و محل رفت و آمد فرشتگانیم، رحمت خدا بر خانه های ما نازل می شود، خدا آفرینش را با ما آغاز کرد و با ما پایان می دهد و یزید مردی شرابخوار و آدمکش است که آشکارا مرتکب فسق می شود و کسی مثل من با کسی چون او بیعت نمی کند، با این حال تا صبح صبر می کنیم تا ببینیم کدام یک به خلافت سزاوارتریم.

آن حضرت در گفت وگوی خود با عبدالله بن عباس به مسأله فقدان امنیت در حوزه های مختلف آن اشاره می کند و می فرماید:

درباره کسانی که دختر زاده پیامبر را از خانه و کاشانه و شهر و دیار خود اخراج کرده و او را از مجاورت قبر و مسجد پیامبر محروم کرده اند و چنان او را ترسانده اند که هیچ قرارگاهی ندارد و می خواهند او را بکشند، درحالی که نه شرک ورزیده و نه سنت رسول خدا را تغییر داده، چه می گویی گفت: من آنها را از دین به دور می دانم.

در همین باره به عبدالله بن عمر نیز می فرماید: اینها اگر به من دست بیابند رهایم نمی کنند و اگر دست نیابند به دنبالم می آیند و تا بیعت کنم اگر بیعت نکنم مرا نکشند و دست بردار نیستند.

ای اباعبدالرحمن! آیا نمی دانی که یکی از نشانه های پستی این دنیا نزد خدا این است که سر یحیی پیامبر را برای یکی از روسپیان بنی اسرائیل هدیه بردند. آیا نمی دانی که بنی اسرائیل از طلوع فجر تا طلوع خورشید هفتاد پیامبر می کشتند و آنگاه در بازارها می نشستند و خرید و فروش می کردند، چنانکه گویی هیچ نکرده اند، با این حال خدا در عذاب ایشان شتاب نکرد، ولی در نهایت آنها را گرفتار عذاب و انتقام نمود.

در همه این گفت وگوها آن چه به خوبی خود را نشان می دهد فقدان امنیت است. آن حضرت روز هشتم ذی حجه عمره مفرده خود را تمام می کند و از مکه بیرون می رود.

حضرت به دو دلیل این روز خاص را برای حرکت انتخاب کرد: اول این که اگر حضرت پس از پایان مراسم حج، مکه را ترک می کرد، حرکت آن حضرت هیچ موج و بازتابی نداشت، چراکه ترک مکه پس از مراسم حج یک حرکت عادی و معمولی است، ولی در روزی که مراسم حج شروع می شود و در شرایط عادی خروج از حرم و ترک مراسم حج، حرام است، خروج ایشان چنان غیرعادی و سؤال برانگیز است که همه مسلمانان را به اندیشه وامی دارد.

دوم این که یزید تعدادی از مزدوران بنی امیه را به مکه فرستاده بود تا به عنوان حاجی در مراسم شرکت کرده و مترصد باشند که در یکی از مواضع ازدحام جمعیت مثل طواف و رمی جمرات حضرت را ترور کنند و اگر چنین اتفاقی می افتاد اولاً حرمت حرم شکسته می شد، ثانیاً شهادت حضرت هیچ تأثیری در تغییر وضع جامعه نداشت، به همین جهت امام حسین(ع) تلاش می کرد خود را از حرم دور نموده حرمت حرم را حفظ کند و خود بارها به این نکته تصریح فرموده است.

حفظ حرمت حرم و تقدس آن مسئله مهمی است که بارها بدان تصریح می کند.

در نگرش امام حسین(ع) حکومت یزید به علل و عوامل چندی از مشروعیت سیاسی و دینی ساقط است؛ از این رو اعمال وی و دیگر دولتمردان آن فاقد هر گونه مشروعیت است.

آن حضرت فقدان مشروعیت دولت و حکومت را چنین تشریح می کند:

ای مردم! رسول خدا فرمود: هرکس سلطان ظالمی را ببیند که حرام خدا را حلال می شمرد، عهد خدا را می شکند و مخالف سنت رسول خدا(ص) رفتار می کند و با بندگان خدا ظالمانه برخورد می کند، ولی با زبان یاعمل بر او نشورد. خداوند او را با آن ظالم محشور خواهد کرد بدانید که طایفه یزیدیان اطاعت خدا را رها کرده و به اطاعت شیطان گردن نهاده اند فساد را آشکار، حدود را تعطیل و اموال عمومی را به نفع خود تصاحب کرده اند، حرام خدا را حلال و حلال او را حرام کرده اند و من برای قیام بر آنها سزاوارترینم.

و در سخنرانی روشنگرانه خود به یاران و همراهان خود می فرماید:

خود می بینید چه مصیبتی بر ما نازل شده است. دنیا دگرگون و ناخوشایند شده، نیکی ها و فضیلت ها روی گردان شده و چون شتری سبکبار از میان ما رخت بربسته است. از زندگی دنیا جز اندکی همانند ته مانده ظرف آب باقی نمانده است. زندگی سخت ننگین و چون چراگاهی سنگلاخی و بی ارزش شده است. آیا نمی بینید کسی به حق عمل نمی کند و از باطل روی گردان نیست. در چنین شرایطی مؤمن باید از این زندگی دل بکند و مشتاق زیارت پروردگارش باشد. من در این محیط ننگین، مرگ را جز سعادت و خوشبختی و زندگی با ستمکاران را جزرنج و دل آزردگی نمی بینم.

این ها نمونه هایی از تاریخ است که بیانگر یکی از علل و اهداف قیام است. در همه این موارد به خوبی و روشنی معلوم می شود که عنصر امنیت هم در علت نهضت و هم به عنوان هدف نهضت مطرح بوده است. هر انسان شجاع و روشنی می بایست به عنوان حق شهروندی ضدسلطه نامشروع قیام کند و در تغییر ساخت و ساختار دولت بکوشد. چنان که همین مسئله مورد توجه آزادگان و روشنفکران جهان قرار گرفته است و امام حسین را هم به عنوان سرمشق و هم به عنوان شهروندی فداکار و وظیفه شناس ستوده اند.

   
   
 
 
 
      محمدمهدی شرفی
منابع:
۱ مقتل الحسین، خطیب خوارزمی، مکتبه المفید قم.
۲ تاریخ الخلفا، سیوطی، دارالقلم، بیروت، ۱۴۰۶ هـ ق.
۳ تاریخ یعقوبی. احمد ابن ابی یعقوب، معروف به یعقوبی، دار صادر، بیروت.
۴ وفاء الوفا باخبار دارالمصطفی، نورالدین علی بن احمد سمهودی، چاپ دارالکتب العلمیه
۵ تاریخ مدینه دمشق، معروف به: تاریخ ابن عساکر، باب ترجمه امام حسین(ع).
۶ الکامل فی التاریخ، معروف به: کامل ابن اثیر
۷ انساب الاشراف بلاذری
۸ تاریخ الامم و الملوک، معروف به: تاریخ طبری
۹ الطبقات الکبری، معروف به: طبقات ابن سعد
 
 
      روزنامه کیهان ( www.kayhannews.ir )





نوشته شده در تاريخ یک شنبه 28 آذر 1389  توسط محمدعلی حاجیان

 
   
 
 
آیینه ی عاشورا

در روز عاشورا می توانیم جامه ای سرخ بپوشیم و فریاد برآوریم که این سرخی، نشانه پیروزی خون بر شمشیر است که درس آن را از حماسه کربلا آموخته ایم.

می توانیم لباسی سر تاپا سفید بپوشیم و با صدایی بلند بگوییم، این کفن است که پوشیده ایم تا عهدی باشد بین ما و حسین(ع) که در راه ادامه ی نهضت حق طلبانه و ظلم ستیزانه اش، برای شهادت همیشه آماده ایم.

می توان سیاه پوشید و بانگ سرداد که این سیاهی نشانه ی آن است که من و من ها، در روز و روزهای عاشورا، حسین و حسین های زمان را تنها گذاشته ایم و آن ها در مصاف با یزیدیان عصر خود، مظلومانه به شهادت رسیده اند و این لباس سیاه نشانی است بر شریک جرم بودن مادر ریخته شدن خون آن ها، زیرا در جایی، حتی سکوت نیز شرکت در وقوع جرم و شریک بودن در آن است. آیا این فکر لرزه بر اندام ما نمی اندازد و تصور شریک جرم بودن در ریخته شدن خون حسین(ع) خواب را از چشمان ما دور نمی کند؟

در این روز می توان لباسی سبز پوشید و گفت این به نشانه ی آن است که نهضت حسینی، خزان مظلومان را بهار کرده و نوید این پیروزی، بهار اندیشه را برای بشریت به ارمغان آورده است.

می توان زرد پوشید و گفت ما به خزان نشسته ایم؛ چرا که بعد از عاشورا، بهارانسانیت، تابستان را پشت سر نگذاشته به خزان رسیده است. می توان...

می توان خندید و شادی و پایکوبی کرد و فریاد «شهیدان زنده اند» را سر داد و نشان داد که از اعماق وجود مسروریم؛ چرا که آنان نمرده اند و نزد خداوند روزی آسمانی دارند و جاودانگی الهی، متعلق به آنان است.

می توان بر سر زد و شیون نمود که چرا همرزم حسین(ع) نبوده ایم و این افتخار را نداشته ایم تا هم رکاب او باشیم.

می توان گونه های خود را به رنگ سرخ درآورد تا یزیدیان، زردی روی ما را که در خزان نامردمی ها به زردی گراییده است، نبینند؛ همانگونه که منصور حلاج با خون خود گونه هایش را سرخ نمود تا روی زردش را گمراهان و عشق ستیزان نبیند و شادمان نشوند.

می توان خاک بر سر ریخت که شایسته ی انسان خفّت زده است و گفت ما نیز نسبت به راه حسین(ع)، خوار و ذلیل هستیم و از این ذلت باید بر سر خود خاک بریزیم.

می توان عَلَم دار شد و زور بازوی خود را به رُخ دیگران کشید؛ بساط زورآزمایی به پا کرد و بر این مبنا که عَلَم کدام دسته از همه بزرگ تر و سنگین تر و چه کسی در بلند کردن عَلَم قوی تراست، شهرت آفرید. همچنین می شود سنگین ترین عَلَم ها را بلند کرد و گفت، این به نشانه ی عَلَم نهضت اوست که هر چقدر سنگین باشد آن را بر دوش خواهیم کشید. می توان...

آری می توان هر کاری انجام داد؛ مهم آن است که در پس آن کار، چه اندیشه ای نهفته باشد و این که انسان با چه طرز فکری به رسالت خود نگاه کرده، در چه جایی و با چه محتوایی آن را پیدا کند. ضمن این که پس از یافتن آن رسالت، لازم است بداند که درابتدای راهی دراز قرار دارد که چگونه آن اندیشه را به عمل در آورد و به آن تحقق ببخشد.

حال که آموخته ایم «کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا »: همه جا کربلا و همه روز عاشورا است، اینک ما در عاشورا و کربلای خود چه می کنیم؟ آیا اگر در روز عاشورا و در صحرای کربلا حاضر بودیم؛ حسین(ع) را یاری می دادیم و او را تنها نمی گذاشتیم؟ آیا این سؤال لرزه بر اندام ما نمی اندازد و تصور تنها گذاشتن و یاری نکردن او ، خواب را از چشمان ما دور نمی کند؟ خدا را شکر کنیم که ما روز عاشورا در کربلا و در این آزمایش بزرگ شرکت نداشته ایم، زیرا اگر حضور داشتیم به احتمال زیاد یا در زمره یزیدیان بودیم و یا از کسانی که حسین(ع) را ترک کردند.

اگر ما در کربلا نبوده ایم تا افتخار همرزم بودن در کنار او را داشته باشیم، در کربلای عصر خود که زندگی می کنیم؛ و اگر در روز عاشورای تاریخی حضور نداشته ایم، در عاشوراهای زمان خود که قرار داریم.کافی است که حسین و حسین های زمان خود را بشناسیم؛ عاشورا و کربلا به خودی خود پیدا می شوند. اما اگر حق طلبان و ظلم ستیزان کماکان تنها مانده اند، به این دلیل بوده است که ما حسین شناس نبوده ایم.

بیایید معرفت و روح نهضت حسین(ع) را یافته و حماسه ی بزرگ او را زنده کنیم تا در زمره ی یزید و یزیدیان نباشیم زیرا که جهان دو قطبی است و ما یا در راه حسین(ع) و یا در راه یزید هستیم؛ یا راه تسلیم در برابر حق و مسلمانی را دنبال می کنیم و یا راه طغیان در مقابل حق و طاغوت بودن را؛ راه سومی وجود ندارد. بیایید به حال خود گریه کنیم؛ مسلمانی خود را محک بزنیم و عملکردهای خود را پیش روی بیاوریم و خود را از بابت لقمه هایی که بر سر سفره داریم، حسابرسی کنیم؛ آنگاه خواهیم فهمید که در راه حسین(ع) هستیم یا در راه یزید. چرا که رابطه ی تنگاتنگی بین لقمه ها و یزیدی بودن وجود دارد:

ببین که چه ریسیده ایم، دست کِه لیسیده ایم تا کـه چنیـن لقـمـه ها، ســوی دهـان آمـده اند

(مولانا)

ظهر عاشورا است و ظهر عاشوراها، فرصتی است که انسان با خود واقعی اش روبرو شود. من نیز در این آیینه، خویشتن خویش را مشاهده می کنم و می بینم که امروز چقدر عجول هستم(کان الانسانُ عَجولاً)؛ تا چه حد حریص و سیری ناپذیرم(اِنَّ الانسانَ خُلِقَ هَلوعاً) و تا چه حد رسیدگی به شکم مرا به بند کشیده است و در این حال که نگاه من خالی از بصیرت و قلب من تهی از معرفت بوده، درک و فهمی از درس حسین(ع) نیافته ام و در غفلت به سر می برم! آیا این مصداق(اولئک کالانعام بل هم اضل) نیست؟ امروز به راحتی دروغ می گویم، به گرسنه و درمانده تر از خود رحم نمی کنم و در اِسراف غرق شده و غذای متبرک او را اسراف کرده و در زباله دانی می ریزم و... این است خـود واقعـی مـن که در روز عـاشـورا برمَـلا می شود.

آری عاشورا، آیینه ی تمام قدی است در مقابل ما تا بتوانیم خود واقعی را در آن نظاره و شناسایی کنیم و به معرفت راه حق برسیم.

بیاییم در این آیینه به خود نگاهی بیاندازیم و برای خود چاره ای اندیشیده، طرحی نو بیابیم تا پس از رسیدن به اندیشه ای درست، نوبت به انجام عمل رسد و بتوانیم نهضت حسین(ع) را در عمل زنده نگاه داریم. وای اگر از همه ی این نهضت ها و حماسه های بزرگ، برای ما دست بریده ای، لب خشکیده ای، سر بریده و فرق شکافته ای و... باقی مانده باشد و معرفت حرکت انسان های بزرگ تاریخ در گذر زمان به دست فراموشی سپرده شده و از آن ها فقط مراسمی برجای مانده باشد. آن وقت است که باید گریست و گریست، برسر زد و شیون کرد، برای این همه غفلت و...

عده ای حسین(ع) را کشتند و شادی کردند و یا از شهادت او و امثال او احساس خوشحالی می کنند؛ عده ای دیگر فکر حسین(ع) و یا حسین ها را می کشند و در ظاهر گریه و دلسوزی می کنند تا آسان تر به اهداف و مقاصد خود برسند؛ و برخی نیز فکر می کنند با گریستن برای او قصورات و گناهان گذشته آن ها پاک شده و مجوز لازم برای گناهان آینده را دریافت می کنند. گروهی هم فکر او را زنده نگاه داشته، برایش اشک شوق ریخته، می بالند که بشر، نهضتی افتخار آفرین همچون نهضت حسین(ع) را به خود دیده است. این گریه نه گریه بدبختی و فلاکت، بلکه گریه ی عاشق است در شوق شکوفایی عشق و معرفت. و اینک با این سؤال رو به رو هستیم که ما در زمره ی کدام گروه قرار داریم؟

امروز عاشوراست. به یاد می آورم سال ها است که با حسین(ع) بیعت بسته و بیعت شکنی می کنم، به یاد مُهر نمازم افتادم که از تربت پاک کربلاست و من به نشانه ی بیعت با او مبنی بر ادامه ی نهضت حق طلبانه و ظلم ستیزانه اش همواره برآن پیشانی می گذارم و هر زمان که پیمان اول «اِیّاک نعبد و اِیّاک نستعین» را با خدا می بندم که «تنها عبد او باشم و فقط از او استعانت بطلبم» پیمان دوم را هم با حسین (ع) بسته، بیعت می کنم که راه او را ادامه دهم، اما دریغ و صد دریغ از ذره ای عمل که تا قبل از وقت نماز بعدی، هر دو پیمان را بارها و بارها شکسته و زیر پا گذاشته ام.

امروز در آیینه عاشورا خود را نظاره می کنم و جُز پیمان شکنی حرفـه ای و ماهر که حتی به پیمان شکنی های خود نیز واقف نیست، شخص دیگری نمی بینم. من پیمان خود را با خدا و با حسـین(ع) می شکنم و می خواهم با شرکت در مراسمی و ریختن اشکی به خود بگویم که دین خود را نسبت به او ادا کرده ام و با این وسیله وجدان پیمان شکن خود را راحت کـنم. اما آیا بدین ترتیب وظیفه ی خود را درقبال این پیمان انجام داده و در زمره حسینیان قرار گرفته ام؟

سزاوار است که با این ویژگی ها که دوری ام از آن امام همام را نشان می دهد، به پیمان سوم (لبیک؛ اللهم لبیک؛ لبیک لا شریک لک؛ لبیک) متعهد نشوم و بار پیمان شکنی ام را از این سنگین تر نکرده، به شیطان نیز سنگی نزنم تا دروغ هایم، بیش تر از این آشکار نشود؛ چرا که سنگ زدن بر شیطان فقط مراسمی ظاهری نیست و بیعتی است بزرگ و انجام آن کار انسان های بزرگ و تعلیم دیده است؛ کسانی که آگاهانه می دانند چه می خواهند و چه می کنند و به دنبال چه هدفی هستند.

اگر حسین (ع) هم اکنون در بین ما حاضر شود؛ از عملکردهای ما در زنده نگهداشتن نهضت عظیمش چه می بیند؟ او ما را نظاره خواهد کرد که همچون قوم بنی اسراییل که در غیاب موسی، «گوساله ی سامری» را بر سر دست بلند کردند ما نیز درغیاب او عَلَم ها ساخته، سرهای اژدهای فلزی را بر طرفین آن قرار داده، مجسمه های فلزی شیر، گوزن، طاووس و ... دیگری را به جای گوساله بر آن نصب کرده ایم و آن را بلند می کنیم و به هر سو می کشیم و عَلَم نهضت او را تبدیل به عَلَم زورآزمایی و خودنمایی نموده ایم. در کجای مکتب مقدس اسلام که با بت شکنی آغاز شد، بلند کردن مجسمه های فلزی حیوانات توصیه شده است؟ این امر در شیعه چه جایگاهی دارد و نگاه حسین(ع) در این مورد به ما چگونه خواهد بود؟

بی شک او ما را خواهد دید که باطن را فدای ظاهر کرده، در این مراسم مهم، کمتر به درس های عاشورا می اندیشیم و بسیار اندک عمل می کنیم، بیایید بیدار شویم و حرمت «بت شکنی» اسلام را ارج نهاده و حفظ کنیم.

اگر امروز حسین(ع) در بین ما بود و ما از آن حضرت سؤال می کردیم که از ما عمل و وفای به عهد می خواهد و یا فقط گریه و زاری و بر سر زدن را، چه پاسخی به ما می داد؟

به طور مسلم آن حضرت به ما می فرمودند که وفای به عهد را خواستار هستند؛ عهدی که بر طبق آن حق طلبی و ظلم ستیزی ناشی از مرام حسینی، لازم و واجب می شود. زیرا آن امام شهادت را برای نشان دادن راه خدا انتخاب نمود تا برای ما الگوی کاملی باشد از انسان متعهد نسبت به خدا(ایاک نعبد و ایاک نستعین)، حق طلب و ظلم ستیز، تا بتوانیم او را نمونه و چراغ راه خود قرار دهیم نه این که برای شهادت افتخار آمیز او فقط شیون کرده و بر سر بزنیم ولی در زمره ی حسینیان زمان خود نباشیم. قرار بود که شیعه ی آل علی(ع) باشیم و مشایعت کنندگانی که پای در جای پای آن ها می گذاریم و به انگشت اشاره آنها توجه نموده، راه مستقیمی را که نشان می دهند، دنبال کنیم، چگونه شیعه بودن خود را نیز به دست فراموشی سپردیم؟

آری باید برای این همه گمراهی و دور بودن از راه و پیمان شکنی ها گریه کنم؛ حداقل امروز را، زیرا احتمال دارد فردا همه چیز دوباره فراموش شده، من چهره ی واقعی خود را نیز تا مُحرم و مُحرم های دیگر به دست فراموشی سپارم.

حسین(ع) تا ابد، بر شاخه ی درخت هستی و معرفت نغمه خوان است، تا چه کسی از نغمه ی او پریشان و منقلب شود و به این وسیله درون خود را کشف کرده و شکوفا کند.

آن کـس که پریشان شود از نالـه ی بلبل در دامنش آویز که در وی اثری هست

(حافظ)

حسین(ع) شاهد حق شد و با خون خود به آن شهادت داد.او در این راه شهید شد و به جاودانگی دست یافت و این پیام را برای ما به جا گذاشت که «اگر دین ندارید، حد اقل آزاده باشید». سلام بر سرور آزادگان.

   
   
 
 
 
      محمد علی طاهری  
 
      مقالات ارسالی به آفتاب





نوشته شده در تاريخ یک شنبه 28 آذر 1389  توسط محمدعلی حاجیان

* محرم ماهي است كه عدالت در مقابل ظلم و حق در مقابل باطل قيام كرده ، و به اثبات رسانده است كه در طول تاريخ ، هميشه حق بر باطل پيروز شده است.


* محرم ماهي است كه به وسيله سيد مجاهدان و مظلومان اسلام زنده شده ،  و از توطئه عناصر فاسد و رژيم بني اميه،  كه اسلام را تا  لب پرتگاه برده بودند ، رهايي بخشيد.


* اين خون سيد الشهدا است كه خونهاي همه ملت هاي اسلامي را به جوش مي آورد .

* ماه محرم براي مذهب تشيّع ماهي است كه پيروزي، در متن فداكاري و خون به دست آمده است.


* محرم ماه نهضت بزرگ سيد شهيدان و سرور اولياي خداست، كه با قيام خود در مقابل طاغوت، تعليم سازندگي و كوبندگي به بشر داد، وراه فناي ظالم و شكستن ستمكار را به فدايي دادن و فدايي شدن  دانست. واين خود سرلوحۀ تعليمات اسلام است براي ملتها تا آخر دهر.



ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 8 آذر 1389  توسط محمدعلی حاجیان

چرا برای شهادت امام حسین (ع) و یارانش عزاداری و گریه می کنیم؟ این در حالی است که آنان با شهادت به قرب الهی رسیدند و این افتخاری بزرگ است و نباید ناراحت بود. در این مقاله سعی شده پاسخی برای سوال بالا ارائه شود...
 

 


مسأله عاشورا دو جنبه و دو چهره دارد:

اول: چهره ی زیبایى‏ها

چهره ی زیبایى‏ها؛ یعنى عظمتى که حضرت ابا عبداللَّه (ع) و یاران ایشان در ابعاد مختلف آفریده و عالى‏ترین جلوه‏هاى کمال انسانى را با عمل خویش ترسیم نموده و بزرگ ترین درس را به کل تاریخ بشریت آموخته اند. این بُعد از حادثه عاشورا بسیار غرورانگیز و افتخارآفرین است و به راستى باید به خود بالید که در چنین مکتب درخشانى پا به عرصه وجود نهاده و در آن رشد یافته ایم.

دوم: چهره ی غمبار

چهره ی دیگر عاشورا جنبه تراژدیک، غمبار و اسفبار آن است. اسف از این که چرا امت، حق امام (ع) را پاس نداشته و ناجوانمردانه‏ترین حرکات را نسبت به محبوب‏ترین خلق خدا و شریف‏ترین انسان‏ها روا داشتند. آرى ظلمى که بر امام (ع) و اهل بیت و یاران ایشان تحمیل شد، دل هر انسان نیکوسیرتى را به درد مى‏آورد و روح آدمى را سخت مى‏آزارد.

کیست که بشنود در آن صحراى سوزان با وجود عطش جانکاه، در میان صدها یا هزاران مأمور دشمن حضرت ابی الفضل العباس (ع) خود را به شریعه رساند و چون در رودى عظیم و آب گوارا قرار گرفت و آب را تا دهان برآورد، ولى همین که به یاد تشنگى حضرت ابی عبداللَّه (ع) و فرزندانشان افتاد به خود اجازه نوشیدن نداد و لب تشنه با مشک پر از آب برگشت، این مردانگى و شرافت او را به ریختن اشک وادار نسازد؟!

در توضیح این سخن بیان می داریم: شهادت امام حسین و یارانش براساس دو رویکرد قابل بررسی است:

یکم: به لحاظ شخصی و فردی

 


ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ شنبه 6 آذر 1389  توسط محمدعلی حاجیان

نام : حسين (سومين امام كه به امر خداوند تعيين شده است)
كنيه :ابو عبد اللّه
لقب : خامس آل عبا، سبط، شهيد، وفي ، زكي
پدر : حضرت علي بن ابي طالب (ع)
مادر: حضرت فاطمه (س)
تاريخ ولادت : شنبه سوم شعبان ، سال چهارم هجري
مكان ولادت : مدينه
مدت عمر : 57 سال
علت شهادت : پس از روي كار آمدن يزيد، امام كه او را نالايق ميدانست تن به ذلت بيعت و سازش با او را نداد و براي افشاي او به فرمان خدا از مدينه به مكه و سپس به طرف كوفه و كربلا حركت كردند و همراه با ياران خود با لب تشنه توسط دشمنان اسلام شهيد شدند.



ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ شنبه 6 آذر 1389  توسط محمدعلی حاجیان
(تعداد کل صفحات:3)      [ 1 ]   [ 2 ]   [ 3 ]  

.: Weblog Themes By Rasekhoon:.